الملا فتح الله الكاشاني

275

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

باشد بعيد است از موالات و جدير بمعادات و عطف و الكفار بر الذين اتخذوا دلالتست بر آنكه نهى است از موالات آن كسى كه بر دين حق نباشد خواه آنكه بر دينى باشد كه تحريف آن كرده باشد از صواب و آن را موافق هواى خود ساخته باشد مانند اهل كتاب و يا نه مانند مشركان اهل مكه مرويست كه چون مردمان بعد از استماع اذان برخواستندى يهود با يكديگر گفتند بر سبيل استهزا كه قاموا لا قاموا و صلوا لا صلوا يعنى برخواستند كه برنخيزند و نماز گذاردند كه نماز نگذارند و ميخنديدند حقتعالى اين آيه فرستاد كه * ( وَإِذا نادَيْتُمْ ) * و چون ندا ميزنيد و مردم را ميخوانيد * ( إِلَى الصَّلاةِ ) * بسوى نماز فريضه * ( اتَّخَذُوها هُزُواً وَلَعِباً ) * ميگيرند نماز يا منادات را بسخريه و بازى و اين دليلست بر مشروعيت اذان در معالم آورده كه ترسايى بود در مدينه هر گاه مؤذن گفتى اشهد ان محمدا رسول اللَّه وى گفتى احرق اللَّه الكاذب خداى دروغگو را بسوزد شبى خادم وى آتش به خانه آورد و آن ترسا با اهل و عيال خود در خواب بودند شرارهء از آن آتش بجست و خانه را با آن جماعت كه بودند تمام بسوخت * ( ذلِكَ ) * اين استهزا از ايشان يا اذان يا نماز * ( بِأَنَّهُمْ ) * به آن است كه ايشان * ( قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ ) * گروهىاند كه تعقل نمىكنند كه در اين استهزاء چه عقوبت به ايشان خواهد رسيد چه سفه مؤدى بجهلست به حق و هزو به آن و عقل مانع اينست و مرويست كه چون بعضى از كفار بانك نماز شنيدند گفتند اى محمد ( ص ) اين چه بدعتست كه تو وضع كردهء و پيش از تو پيغمبران ديگر به آن عمل نكرده‌اند اگر خيريتى در آن بودى انبياى سابق به اين اقدام مينمودند فما اقبحه من صوت و اسمجه اينچه آواز قبيح و ناخوشست حقتعالى به جهت رد قول ايشان اين آيه را نازل ساخت كه وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّه الايه و سبب مندوبيت بانك نماز آن بود كه چون رسول از مكه بمدينه آمد اصحاب وقت نماز را نيك مراقبت نميتوانستند نمود و بر بعضى مشتبه ميبود و اكثر آن بود كه چون بعضى از ايشان به مسجد ميآمدند رسول در اثناى نماز ميبود و يا نماز تمام كرده بود و آن حضرت هنوز مامور نشده بود ببانك نماز گفتند يا رسول اللَّه اين امر بر ما دشوار بود علامتى وضع كن كه ما به آن بدانيم كه وقت توجه به مسجد است فرمود مجلسى سازيم و با يكديگر مشورت كنيم چون بنشستند بعضى ميگفتند كه رايتى بر بام مسجد نصب بايد كرد در اوايل اوقات نماز و بعد از فراغ آن را برداشت و جمعى ديگر گفتند كه آتشى بر بام مسجد مىبايد افروخت تا از دور كه ببينند دانند كه وقت نماز است به مسجد توجه نمايند و بعضى ديگر گفتند كه بعلامات يهود و ترسايان بايد ارتكاب نمود رسول هيچكدام از اين رأى نپسنديد و آخر اصحاب قرار بر اين دادند كه ناقوس بزنند عبد اللَّه بن زيد گفت كه ما ناقوس